محمد تقي جعفري
29
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
اما اين كار فقط از كسى مىآيد كه به راز همهء خصايص جسمانى و اخلاقى يك فرد انسانى آشنا باشد ، با دقتى مطلق ضمير خود آگاه و ناخود آگاه او را بشناسد . كوتاه سخن از يك ديد خدايى مطلق برخوردار باشد . ما مىتوانيم و بايد اين نظر و دعوى را بپذيريم : در برابر خدا آدميان حتى كاملترين و نابغه ترين ايشان خواه نام گوته داشته باشد خواه نام موتسارت آفريدگانى هستند ابتدايى كه نهفته ترين انديشه ها و باريكترين احساسهاى آنان در برابر ديده گان او چون دانه هاى مرواريد يك گردن بند به ترتيب از پى يكديگر مىآيند . تصديق اين امر از عظمت اين مردان گران قدر چيزى كاهد اما غرور آميز و بىمعنى خواهد بود : اگر بكوشيم تا خود را به حد ديد خدايى برسانيم و بخواهيم كه با انديشهء بىچون او هم بالا شويم . هوش انسانى اگر هم از عميقترين انديشه ها خبرى بگيرد ، حتى بر فهم آنها توانا نيست ، به قسمى كه بر نهاد ( تز ) موجبيت چون بر فرايندهاى روحى روانى تطبيق شود ، در مورد بسيارى هيچ گونه وارسى و تحقيقى را بر نمىتابد . اين بر نهاد ( تز ) در عداد امور ما بعد الطبيعى است و مثل اين است كه بگوييم جهان خارجى و حقيقى وجود دارد ، اما مطلقا به اين بر نهاد نمىتوان تاخت و آن داراى اهميت زيادى است ، دليلش نيز اين امر ساده كه هر گونه تحليل علمى مجموعهاى از پديده هاى ذهنى است - عملا بر آن مبتنى است . هيچ شرح حال نويسى به اين خرسند نخواهد شد كه انگيزه هاى الهام بخش فلان عمل قهرمان اثر خود را به صدفه و اتفاق نسبت دهد ، اگر به توجيهى رضايت بخش نرسد ، گناه آن را بر نقصهاى منابع خود خواهد نهاد يا به قصور فهم خود اقرار خواهد كرد ، همچنان كه در زندگى عملى رفتار ما نسبت به هم نوعان پيوسته اين فرض را در بر دارد كه سخنان و كارهاى آنان بنا به علل مشخصى كه در برابر وجود ايشان يا در پيرامونشان آشيان دارد موجب است ، حتى اگر ما هميشه آن علل را نشناسيم . اما از سوى ديگر هنگامى كه مىگوييم : ارادهء انسان مختار است مقصود چيست ؟ مقصود فقط اين است كه هر موجودى كه استعداد مبادرت به دو عمل متفاوت را دارد توانايى اختيار اين يا آن عمل را در خود حس مىكند .